مير سيد شريف راقم سمرقندى
88
تاريخ راقم ( فارسى )
نهال اقبال نوباوهء شهريارى از جويبار بهار گلشن كامكارى نشو و نما يافت بعد از وفات ابو القاسم بابر ابن بايسنغر در مرو شاه جهان كه ام البلاد ولايت خراسان است در شهور 861 به تخت شاهى و بر سرير مملكت پناهى نشست . از آنجا به دار السلطنهء بهشت خاصيت هرات به عزّت از هرچه تمام آرام يافت و نقد اوقات را صرف صحبت كيميا - خاصيت علما و فضلا مىكرد . افراد و اشخاص كرام بل جمهور طوايف انام به حكم نافذ او منوط و مربوط گشته . نظام حال خلايق و انتظام مجموع طوايف را در سلك ضبط و ربط در آورده ، اجنحهء هماى سعادت و اقبال را بر مفارق بلند پروازان اوج عزّت و شكستهبالان آشيان عزلت آن ديار فيض آثار گسترانيده در سايهء رفيع پايهء « سلطان العادل ظل الله فى الارض » مرفه الحال و آسوده احوال گردند و اين خاقان فلك مكان رفعت توأمان از واهب العطايا چهارده پسر و يازده دختر كرامت فرموده . اما گويند با وجود غرور سلطنت و كامرانى از فيض صحبت علماى عظام و فضلاى كرام آنقدر بهرهمندى حاصل كرده بود كه صاحب تأليفات گشته و يكى از جملهء مصنفات آن شهريار مجالس العشاق است . بىتكلف بر همه روشن است كه شمع محفل اصحاب و چراغ مجلس احباب مىتوان گفت . ايام حيات معز السلطنه و الخلافة شصت و نه سال بود . چون زمان دولت ناپايدار دنيا سر آمد به گوش جانش الهام مسرت « وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ » رسيد . در شهور 911 فرّاش قضا شادروان سلطنت و پيش خانه دولتش را به سوى دار الملك آخرت كشيد . و هر يكى از علماى عصر و فضلاى دهر كه از خوان احسان سلطان بهرهمند بودند تاريخها نوشتهاند . بعضى از آن اين است كه مرقوم گرديد . تاريخ خسرو غازى ازين فانى سراى * ناگهى تا سوى رضوان راند رخش دادبخشى بود دايم كار او * گشت از آن تاريخ فوتش « دادبخش » ديگرى چنين گفته : تاريخ دريغ و درد كه شاه جهان ابو الغازى * كه شد به ماتم او روزگار نوحهسرا ازين سرا به سوى آن سرا چو رحلت كرد * شفيع حضرت او باد خواجهء دو سرا چو سال فوت وى از پير عقل جستم گفت * « هزار حيف ز سلطان حسين بايقرا »